گذشت

با من بودی اما می دیدم که نگاهت به او جور دیگریست. با من از عشق می گفتی اما می شنیدم که صدایت با او رنگ عشق داشت. چه می توانستم بگویم ..؟

بهترین تلاشم را کردم، تمام توانم را گذاشتم اما وقتی که دستانت را می گرفتم،‌افکارت به سوی او می رفت ...

تو تمام دنیایم بودی،‌ تمام رویایم. چه باید می کردم ...

از تو گذشتم.

نه !

از خودم گذشتم ...

رفتم و سکوت کردم و شکستم تا تو بروی و راحت و شاد باشی

منتی ندارم که هرچه کردم خواست دل بود. اما بگذار در تنهایی هایم با یادت سر کنم، دیگر هیچ چیز از تو نمی خواهم

/ 9 نظر / 15 بازدید
شیدا

جدی بگیرم یا شوخی؟!؟!؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وحيده

ایشالا همیشه اتفاقای خوب خوب بیفته!

...

مطمئنی که این متن واقعی نبوده؟

شهباز

سلام... بعد از وقفه ای چند ماهه بالاخره آپ کردم... فکر کنم بخونیش شاخ دربیاری چون خودم اصلا فکر نمیکردم که بعد از چندوقت با یه همچین موضوع مزخرفی شروع کنم[لبخند] اما حال داد... به تاریخش توجه نکن چون مطلب قبلی رو پاک کردم و اینو نوشتم این شکلیه... راستی... 1-فکر کنم داری کم کم وبلاگ نویس حرفه ای میشی... 2-با احترام به تمام احساسات بلوریت باید بگم مطلب آخرت نشونه هایی داره که زیاد به نظر من خوشایند نیست!!! یا حق

شهباز

سلام ج 1-از طراحی سربرگ وبلاگ و نوشته های کوتاه و گذیده کاری گرفته تا لینکستان خلوت و جواب دادن به اکثر نظرات و... اما خوب نقد هم دارم درباره ی نوع نوشته هات که فکر میکنم این هایی که می نویسی جهان بینی امیر لاهوتی نیست یا حداقل همش نیست... فکر میکنم جای خیلی نوشته ها تو این وبلاگ خالیه...[متفکر] ج2-یه اجساس بود... جواب نظری هم که لطفیدی زیرشه... یا حق

3تابنده ی خدا

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

...

با سلام و عرض تبریک سال نو آقای لاهوتی محترم روح لطیفتون به قیافه خشنتون نمیخوره

...

آقای امیر بخند تا دنیا بهت بخنده باشه ؟ مطالبتون هم بسیار زیباست البته آدم مغروری نباشین که بگین خودم میدونستم[شوخی]