آدم ها گم اند

آدم ها سختند ، پیچیده اند ، گم اند !

هر کدامشان داستان ها دارند از درد

از عشق

از تنهایی

آدم ها را از خنده هایشان نمی توان شناخت

از چشم ها و حرف هایشان هم.

از درد است که نامرد می شوند گاهی

از ترس است که بیرحم می شوند باری

و باز دل هایی دارند مهربان و شب هایی که در سکوت بغض می شکنند و پلک خیس می کنند و دل می سوزانند.

آدم ها خوب اند.

آدمیت داستان غریبی است ، آشنا

و دل رازی است که جز محرمان کسی را توان گفتن نیست.

می شود دوست شد ، دوست داشت

می شود مهربانی کرد با همه ، با همه ...

می شود بخشید ، می شود رفت

کار ها می شود کرد ! با کمی تدبیر ، با کمی عشق

داستان ها می شود ساخت با عشق

و عشق بود که ما شدیم.

/ 0 نظر / 12 بازدید