همه گویا شادند !

 

آسمان آبی و صاف است

دلم همچو نسیم سحری شاداب است ،

همه جا نور و زمین پرشور

        چشم من غرق نگاهت

لب تو غرق صدا

     چه نگاهی داری !!!

تو از آن روز نکو ، سخن و حرف فراوان داری

   منم از دوری تو ،

     حسرت بودن تو ،

             از دل تنگ خودم می گویم

تو بسان افرا ، - چه زیبا -

من همه غرق تمنا - چه زیبا ! -

همه گویا شادند

همه غم ها سفر کرده از آن وقت که صدایت آمد

                                                  که هوایت آمد

که دلم در تپش افتاد و سرم منگ

که تو بودی که ز در ،

ز در منتظر خسته ی دل

باز به سوی من تنها

در این روز سراپا همه زیبا ؛

                                 با این همه گرما آیی !

حال ،

انگار نه انگار که بودم دمی

                             از تو جدا

انگار همین دیشب بود

که برایم ، از شقایق گفتی

از دل تنهایش

از همه سعی تو  - که تاثیر نکرد -

که همه خواست تو نیست ،

ولی باید رفت ...

منم از رنگ نگاهت خواندم

آنچه که می گفتی

 

اما ...

                             چه مهم است اکنون ؟

چه مهم است که حالا من و تو پیش همیم ؟

همه گویا شادند ،

      همه مرغان انگار ، بهر ما می خوانند

من ودل از فقس دوریه تو آزادیم !

چه عزیز است حضورت

تا ابد قول دهم ،

    که غنیمت دانم ....

 

/ 9 نظر / 16 بازدید
...

همه شادند...؟ دنیا یک لبخند یک اینه است تا بخندی می خند تا بگریی میگرید دنیا همانی سازد که تو خواهی... شعرات قشنگن...

mehrab

قشنگ بود وطولانی

مرتضی

خیلی قشنگ بود. حسابی فکر کردم! یکم طولانی بود ولی زیباییش تونست تا حدود زیادی این مسئله رو جبران کنه. و این که جذابیتش که ببینم آخرش چی می شه!!! یکی دو تا سوال: اول می گی که دارم نگات می کنم بعد می گی که ازت دورم بعد باهاش حرف می زنی(یعنی ازش دور نیستی) : "انگار همین دیشب بود که از شقایق گفتی" - بعد می گی که باید رفت. تازه این دفعه می گی که الان پیش همیم پس بی خیال همه چیز! چند تا حالت وجود داره (البته احتمالا): یکی این که داری باهاش تو دلت حرف می زنی دوم این که شاید یه عکس گرفتی جلو خودت و نشستی و خلوت می کنی! سه این که این شعر در یک برهه زمانی چند ماهه و یا حتی چند ساله نوشته شده[زبان] و و و... ------------------------------------------ چته این جوری نگام می کنی خب خودت گفتی انتقاد بکنین[نگران] راستی منم یه نیمچه شعر می گم: از همه سعی تو - که تاثیر نکرد که همه خواست تو نیست ، ولی باید رفت ... داشتم می رفتم که ... (مرکز مرکز.......مرکز بگوشم......مرکز یک دستگاه خودروی لوگان به گارد ریل جاده خورده[قهقهه][خنده][نگران][من نبودم]

مهناز

قشنگ و تفکر بر انگیز بود[گل][متفکر]

ساغر

سلام[گل] من هم مثل شما از انتقاد خوشحال میشم اما به نظرم ازچیزی که لایق تعریف است نباید گذشت و تعریف نکرد[لبخند][چشمک]

مهناز

بعد از توضيحي كه داديد منظورشو فهميدم[نیشخند][گل]

سید آیدین

سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند ... سعی کن به استعدادت یک نظم بدی ...!! حیفه این شعر هدر بره ...

سید آیدین

صلی الله علیک . یعنی سعی کن یه راه و روش رو انتخاب کنی و همون رو پیش بگیری و توش قوی بشی تا این که توی همه ی روش ها چیز کمی بدونی و مثل یه دریایی با 1 سانتی متر ارتفاع باشی ... این شعرت عالی بود ... روش کار کن ! روی این مدل کارها ...