مهاجرم من

من مهاجرم

من اهل کوچ کردنم

اهل رفتن

دیار به دیار ، شهر به شهر

من مرد ماندن نیستم

سفر از من است و من از او

بوی غربت خاک تازه

بوی جاده وقت غروب

بوی خاک نم خورده زیر باران های دم صبح

رنگ نگاه های ناشناس و مردمان سرد

رنگ ابر های بارانی

مزه کردن این ها را دوست دارم

جاده را باید رفت

عشق را خاطره را باید به باد سپرد

و ترانه را ، تازگی را با خود برد

/ 1 نظر / 14 بازدید
آلما

سلام بعد مدتها به وبلاگتون سر زدم و هنوزم مثل همیشه نوشته هاتون زیبا است.[گل] عشق را خاطره را باید به باد سپرد