داستان من ، داستان تو ...

 

داستان من و تو یکی است ، داستان تکراریه عادت

داستان حسرت یک نگاه

داستان غربت یک صدا

گرچه خودت خوب می دانی که تو دیگر آن نیستی که بودی ، اما ...

گله به کجا می انجامد زمانی که تو خود را حق می دانی ؟

نه تو برابر غرورت می ایستی ، نه من از خواسته هایم پایین می آیم.

نه تو صدای دلم را می شنوی و نه من نیازت را می دانم.

داستان من و تو یکی است ...

داستان جدایی

داستان دوری

داستان شب های سرد بارانی

من از تو هیچ نمی خواهم جز نگاهی منتظر که دریغ می کنی ،

تو از من تمام دنیا را می خواهی که ...

تو چه می فهمی از من ؟

تو چگونه از من می گویی وقتی که حتی رنگ صدایم را نمی دانی ...؟

داستان من و تو یکی است، داستان فاصله های بی پایان

داستان سکوت های نا فرجام

داستان مسافران گم گشته در بیابان ...

من و تو غرق تکراریم

من و تو رنگ دیواریم

من و تو گرچه باهمیم ، اما

هر نفس بوی فاصله داریم

 

من و تو از همه رنگ ها دوریم

من و تو از خدا نمی گوییم

من و تو سمت سرد فرداییم

داستانی که هر دو می دانیم ...

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
مرتضی

اول بذار بگم که: اولم![نیشخند] امیر قالب این شعر چیه؟[زبان] آفرین پسر خوب[دست][پلک]

علی س.م

1- سلام امیر جان 1-خوشحالم که به جرگه ما پرشین بلاگی ها پیوستی[لبخند] 2-از شعر قبلی بیشتر خوشم اومد! [چشمک] پایدار باشی[گل]

غزاله

سلام. ببخشید خواستم بدونم این متن رو دقیقا" کی گفتید؟آخه .....

مهناز

سلام. به نظرم یکم سبک بود. قبلیه بهتر بود.....[نیشخند][گل]

ساغر

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم وهر دم زیادت می شود میلم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سرداری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم؟ حافظ شیرازی[گل][لبخند]

وحيده

سلام زیبا و با احساس بود. شاد و موفق باشید[گل]