باور

جایی در درونم ایستاده و فریاد می زند :  باور کن !

خودت را به باورش بسپار و آرام شو !

و جایی دیگر در درونم آرام روی صندلی نشسته و در حالی که خود را تاب می دهد و از پنجره بیرون را نگاه می کند با آرامش می گوید : می دانی که حقیقت ندارد.

/ 5 نظر / 14 بازدید
میس الی

هردوشون هم تلخی خاص خودش رو داره... خیلی قشنگ گفتی...فتبارک الله...خدا حفظتون کنه...از دست ما که کاری ساخته نی حقیقتا[نیشخند]

الی خانوم

[افسوس] ای بابا!!

نیلی

قشنگ بود تفکراتت باورش شاید ابتدای حقیقت باشد

شهباز

حداقل بگو رو چه حسابی. من هم خوشحال میشم بدونم ولی اول به خودت بگو. به نظرم اگر میخوای باور به این عمیقی رو ریشه کن کنی باید حسابی واسه خودت دلیل بیاری. اولین مخالفانت فطرت و تجربیاتت هستن. راجعبه اون کسی که گفتم بهت بعد از باشگاهم باهاش بحث میکردم.بعد از چند بار بحث واقعا نتونست دلیلی نه واسه من نه واسه خودش بیاره.فهمید حرف هاش پر از تضاد هستن و دست آخر وایساد بهم گفت که من اینطور راحتم تو چرا ناراحتی؟؟!! مواظب باش بهای از دست دادن باور به این عمیقی که خودت میگی باعث آرامشت میشه لج بازی با کسی یا چیزی یا چه میدونم فقط یک حس متفاوت بودن و متفاوت فکر کردن نباشه. فعلا

saba

[گریه]