اندر احوالات ملکی اسلامی - مقدمه

در سفری که چندی پیش به پایتخت بلادی اسلامی داشتم – که از قضا خود را پایتخت جهان اسلام نیز می نامیدند – به تجربیاتی بس عجیب و گرانقدر نائل آمدم که به تامل یافتم دور از انسانیت است اگر که بخل ورزم و سفر نامه ای در این باب ننگارم ! از این رو بود که عزم خویش جمع کرده و قلم در دوات کرده و بر کاغذ چنین دواندم تا چندی افکار و خیالات شما را با خود همراه سازم.

سفر من در پی تحقیقاتی که قصد داشتم در مورد جامعه مسلمین انجام دهم پدید آمد و از آن رو که نمی توانستم به دیده ها و شنیده ها و خوانده هایم اطمینانی کامل کنم ، اراده بر سفر کرده و هنگامه ای در جوار این عزیزان گذراندم و تحقیقاتم را بی طرفانه و بدور از هرگونه جانب داری سیاسی و اعتقادی از نزدیک و در دل جامعه پیش گرفتم که چکیده ی آن را در 7 باب به رشته ی تحریر در می آورم.

امید که چندی در این سفر همراهم باشید

 

بعدن نوشت :

ادامه ی ماجرا را در اینجا پیگیری کنید ! 

/ 7 نظر / 11 بازدید
atefeh

خوب.....!؟

poone

[متفکر]!!!!!!!!

رضا

در یک کلام . به حق خودم قانع باشم . اما دریغ از قطره ای قناعت به حق در این بلاد اسلامی .

میس الی

چونان نگارش کن که بر کسی ظلمی نشود و دیگر اینکه اهالی آن بلاد گمان مبرند که در حقشان کم و کاستی صورت گرفته و رگ غیرتشان ورقلمبیده نگردد و بچه های بالا را سراغتان نفرستند... با تچکر!:از طرف بچه های پایتخت جهان اسلام[نیشخند] اقا مدیونی فک کنی قصد تهدید و بر هم زنی نظم و امنیت اجتماعی رو داشتیم..اصلنشم چنین منظوری نداشتم..واقعنکیه واقعنکی میگم [نیشخند][عینک]

سید آیدین گسگری

سلام . گفتی دیروز که میذاریش که ... میخوای جون به لبمون کنی [نیشخند] ؟

سید آیدین گسگری

خوب منی که vpn ندارم باید چی کار کنم ؟!!! بذار تو وبلاگ دیگه !!!! [عصبانی]

سید آیدین گسگری

امیر جان بعدا رو این جوری می نویسن نه بعدن !!! درستش کن ... [نیشخند]